غزل شمارهٔ ۴۲۸۸

دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود

باز این گره ز گریه مستانه می شود

دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار

آیینه شکسته پریخانه می شود

صد پرده دل سیاهتر از خواب غفلت است

بیداریی که خرج به افسانه می شود

ایمن ز تیغ بازی برق حوادث است

قانع ز خرمن آن که به یک دانه می شود