غزل شمارهٔ ۴۲۸۹

بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود

طوطی ز پشت آینه گویانمی شود

چندان که گرد محمل لیلی است در نظر

مجنون غبار خاطر صحرا نمی شود

زاهد چگونه از سر فردوس بگذرد

کودک حریف ذوق تماشا نمی شود

دیوانگی است چاره دل چون گرفته شد

این قفل از کلید دگر وا نمی شود