غزل شمارهٔ ۴۲۹۸

از خط گرفته آن مه تابان نمی شود

این مور بار دست سلیمان نمی شود

بر روی خویش تیغ چرا می کشی عبث

این دل سیه به تیغ مسلمان نمی شود

از ماهتاب خواب سبک می شود گران

موی سفید مانع عصیان نمی شود

سامان پذیر چون شود از تاج زرنگار

از داغ هر سری که به سامان نمی شود