غزل شمارهٔ ۳۰۲۶

خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی

کاسه بزن کوزه خور خواجه اگر عاشقی

کاش بدانستیی بر چه در ایستاده‌ای

کاش بدانستیی بر چه قمر عاشقی

چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک

چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی

شیر فلک زین خطر خون شده استش جگر

راست بگویم مرنج سخته جگر عاشقی