غزل شمارهٔ ۴۳۰۵

در دل کسی که راه هوا وهوس دهد

آیینه را به دست پریشان نفس دهد

تاوان عمر رفته ز گردون توان گرفت

گر آب رفته ریگ روان بازپس دهد

غافل ز حال گوشه نشینان کجا شود

آن کس که آب ودانه به مرغ قفس دهد

از غفلت است ریشه دواندن به مغز خاک

در گلشنی که غنچه صدای جرس دهد