غزل شمارهٔ ۴۳۱۲

آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد

از حادثات خط امانی نمی دهد

خاکسترش چو فاخته گویا نمی شود

هر کس که دل به سرو جوانی نمی دهد

خال تو در گرفتن دلهای بیقرار

فرصت به هیچ مور میانی نمی دهد

در هیچ بوسه نیست که آن لعل روح بخش

جانی نمی ستاند و جانی نمی دهد