غزل شمارهٔ ۴۳۳۳

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد

قارون چه خیال است سر از خاک برآرد

از طول امل هر که دهد دام سرانجام

چون موج ز دریا خس و خاشاک برآرد

شد روی ترا پرده عصمت خط مشکین

خون مشک چو گردد نفس پاک برآرد

چون فاخته مرغی که ز کوته نظران نیست

در بیضه سر از حلقه فتراک برآرد