غزل شمارهٔ ۴۳۳۷

از گردش افلاک کجا دل گله دارد

این خانه ویران چه غم زلزله دارد

هر چند شکستن پر و بالی است گهر را

یوسف ز دل آزاری اخوان گله دارد

از شکوه همین موج سراپای زبان نیست

دریا ز صدف هم دل پر آبله دارد

ابلیس کند راهزنی پیشروان را

این گرگ نظر از رمه بر سر گله دارد