غزل شمارهٔ ۴۳۴۱

سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد

آسودگی این قطره سیماب ندارد

بر صاف ضمیران سخن سخت گران نیست

پروای شکست آینه آب ندارد

شبنم چه طراوت دهد این لاله ستان را

سیری جگر سوخته از آب ندارد

بیدار نگردد دل غافل به نصیحت

ازخار حذرپای گرانخواب ندارد