غزل شمارهٔ ۳۰۳۰

سلمک الله نیست مثل تو یاری

نیست نکوتر ز بندگی تو کاری

ای دل گفتی که یار غار منست او

هیچ نگنجد چنین محیط به غاری

عاشق او خرد نیست زانک نخسبد

بر سر آن گنج غیب هر نره ماری

ذره به ذره کنار شوق گشادست

گر چه نگنجد نگار ما به کناری