غزل شمارهٔ ۴۳۴۳
آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد
جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد
از سنگ بود بی ثمری دست حمایت
آسوده درختی که ثمر هیچ ندارد
از عالم پر شور مجو گوهر راحت
کاین بحر بجز موج خطر هیچ ندارد
از چشمه خورشید مجو آب مروت
کاین جام بجز خون جگر هیچ ندارد
آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد
جز دامن خالی به کمر هیچ ندارد
از سنگ بود بی ثمری دست حمایت
آسوده درختی که ثمر هیچ ندارد
از عالم پر شور مجو گوهر راحت
کاین بحر بجز موج خطر هیچ ندارد
از چشمه خورشید مجو آب مروت
کاین جام بجز خون جگر هیچ ندارد