غزل شمارهٔ ۴۳۴۶

دل طاقت حیرانی دیدار ندارد

آیینه ما جوهر این کار ندارد

گل می کند از رنگ پریشانی خاطر

حاجت به تنک ظرفی اظهار ندارد

تا چند به مویی دلم آویخته باشد

واپس ده اگر زلف تو در کار ندارد

واعظ چه شوی گرم لب بی نمک تو

تبخاله ای از گرمی گفتار ندارد