غزل شمارهٔ ۴۳۵۴

بیگانه معنی لب خاموش ندارد

خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد

دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست

می پخته چو گردید سر جوش ندارد

آنجا که بود بیخبری انجمن آرا

هر کس که دم از عقل زند هوش ندارد

آهوی ترا گرد خط از جای نیانگیخت

این خواب گران دیده خرگوش ندارد