غزل شمارهٔ ۴۳۵۸

پروای خط آن عارض گلفام ندارد

از سادگی این صبح غم شام ندارد

پاس دل خود دار که آن زلف گرهگیر

یک دانه بغیر از گره دام ندارد

با دوری دلها چه کند قرب مکانی

شکر خبر از تلخی بادام ندارد

شمشیر کشیدی وبه خونم ننشاندی

افسوس که آغاز تو انجام ندارد