غزل شمارهٔ ۳۰۳۲

از پگه ای یار زان عقار سمایی

ده به کف ما که نور دیده مایی

زانک وظیفه‌ست هر سحر ز کف تو

دور بگردان که آفتاب لقایی

هم به منش ده مها مده به دگر کس

عهد و وفا کن که شهریار وفایی

در تتق گردها لطیف هلالی

وز جهت دردها لطیف دوایی