غزل شمارهٔ ۴۳۸۶

از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد

این شوره زمین از گل روی تو چمن شد

کامت شکرین باد که هر رخنه ای از دل

شیرین ز شکر خند تو چون کنج دهن شد

بوی خوش آهوی تو بردشت گذرکرد

داغ جگر لاله ستان ناف ختن شد

خاری که کشیدم ز قدم راهروان را

چون شمع درین بادیه خضر ره من شد