غزل شمارهٔ ۴۳۹۱
چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
آن بیخبر از ما چه خبر داشته باشد
از ما دل شیدا چه خبر داشته باشد
مشغول تو از ما چه خبر داشته باشد
حیران تو یک عمر ابدهرکه نبوده است
زان قامت رعنا چه خبر داشته باشد
در عالم حیرت مبود تفرقه را راه
محو تو ز دنیا چه خبر داشته باشد