غزل شمارهٔ ۴۳۹۶

با کعبه پرستار ترا کار نباشد

آیینه ما روی به دیوار نباشد

مجنون نتوان گشت به ژولیدگی موی

مستی به پریشانی دستار نباشد

از کوچه زخم است ره کعبه مقصود

دوزخ به ازان سینه که افگار نباشد

چون مهر به راز دل هرذره رسیدیم

یک نقطه ندیدیم که در کار نباشد