غزل شمارهٔ ۴۴۱۲

در کوی خرابات گروهی که خموشند

از صافدلی چون خم سربسته به جوشند

از دور نیفتند به صد شیشه لبریز

در بزم می آنها که چوپیمانه خموشند

سیلاب خجل می روداز کوی خرابات

کاین قوم سراسر چو سبو خانه بدوشند

در پرده اگرهست ترا خرده رازی

چون غنچه خمش باش که گلها همه گوشند