غزل شمارهٔ ۴۴۱۳

آنها که به فردوس رخ یار فروشند

از سادگی آیینه به زنگار فروشند

گنج دو جهان قیمت قیمت یک چشم زدن نیست

گر زان که به زر لذت دیدارفروشند

درد دل بیمار به هر کس نتوان گفت

این جنس گران را به پرستارفروشند

سازند عیان محضر بی مغزی خود را

جمعی که به هم طره دستارفروشند