غزل شمارهٔ ۴۴۲۱

تامنزل من بادیه بیخبری بود

هر موج سرابم به نظر بال پری بود

چون سرو درین باغ ز آزادگی خویش

باری که به دل بودمرابی ثمری بود

افسوس که چون ناوک بازیچه اطفال

بال وپر من وقف پریشان سفری بود

زان روز که شد دیده من باز چو نرگس

اوراق دلم خرج پریشان نظری بود