غزل شمارهٔ ۴۴۲۵

سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید

باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید

هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی

آغوش گشا بلبلی از خاک برآید

حسن تو ز بسیاری سامان لطافت

در دیده هر کس به لباس دگر آید

از شوق تماشای جمال تو گل از شاخ

چون لاله نفس سوخته از خاک برآید