غزل شمارهٔ ۴۴۳۰

تدبیر محال است به تقدیر برآید

رو به چه خیال است که با شیر برآید

در دیده حیرت زدگان فرش بود حسن

چون عکس ز آیینه تصویر برآید

در سلسله یک جهتان نیست دورنگی

یک ناله ز صد حلقه زنجیر برآید

از هرزه درایی اثر از بانگ جرس خاست

بسیار چو شد ناله ز تأثیر برآید