غزل شمارهٔ ۳۰۳۹

هزار جان مقدس هزار گوهر کانی

فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی

چه روح‌ها که فزایی چه حلقه‌ها که ربایی

چو ماه غیب نمایی ز پرده‌های نهانی

چو در غزا تو بتازی ز بحر گرد برآری

هزار بحر بجوشد چو قطره‌ای بچکانی

تویی ز کون گزیده تویی گشایش دیده

به یک نظر تو ببخشی سعادت دوجهانی