غزل شمارهٔ ۴۴۳۳

آهی که ز دلهای هوسناک برآید

دودی است که از بوته خاشاک برآید

در سوزش دل کوش که در مزرعه امکان

تخمی که شود سوخته از خاک برآید

بیرون نبرد سرکشی از خوی نکویان

گر آه جگر سوز به افلاک برآید

از باده گلرنگ مرا باز شود دل

از گریه گره گر ز رگ تاک برآید