غزل شمارهٔ ۴۴۳۴

از سفره قسمت لب نانش لب گورست

دندان حریصی که به صد سال برآید

تا دخل نباشد نتوان خرج نمودن

کز بستگی گوش زبان لال برآید

رخسار تو هر گاه بر آیینه کند پشت

ز آیینه نفس سوخته تمثال برآید

در زیر فلک همت عالی نتوان یافت

در بیضه محال است پر و بال برآید