غزل شمارهٔ ۴۴۳۵

گر چشم تر از پوست چو بادام برآید

آسان ز وصال شکرش کام برآید

جان من مشتاق به لب می رسد از شوق

تا از دهن تنگ تو پیغام برآید

خون در دل یاقوت زند جوش ز غیرت

هر جا ز عقیق لب او نام برآید

مشکل بود از رشته امید گسستن

چون مرغ گرفتار من از دام برآید