غزل شمارهٔ ۴۴۳۹

لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید

از دل سخن از کاوش اندیشه برآید

هر لحظه به رنگی ز دل اندیشه برآید

یک باده به صد رنگ ازین شیشه برآید

بی عشق محال است دل سخت شود نرم

گر سنگ به این بوته رود شیشه برآید

جایی که ز حیرت گره دل نگشاید

از فکر چه خیزد چه ز اندیشه برآید