غزل شمارهٔ ۴۴۴۴

با تنگدلی از لب خندان چه گشاید

از خنده سوفار ز پیکان چه گشاید

تیغی است دو دم هر خوشیی کز ته دل نیست

چون پسته مرا از لب خندان چه گشاید

افزود ز صحرا گره خاطر مجنون

با پای فروبسته ز میدان چه گشاید

از خنده بیدرد نمکسود شود زخم

دلهای غمین را ز گلستان چه گشاید