غزل شمارهٔ ۴۴۴۵

یک شعله شوخ است که دیدار نماید

گاه از شجر طور وگه از دار نماید

گاهی چو تبسم ز لب غنچه بخندد

گاهی چو خلش از مژه خار نماید

سر حلقه تسبیح شود گه چو موذن

چون تاب گه از رشته زنارنماید

توفیق کلاه نمدفقر نیابد

هر کس که به ما طره دستار نماید