غزل شمارهٔ ۴۴۵۳

خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید

برچهره خود روزن جنت بگشایید

در پرده نشستن به زنبان است سزاوار

مردانه ازین پرده نیلی بدر آیید

از سایه ببرید اگر مهر پرستید

از خودبگریزید اگر مرد خدایید

این راه نه راهی است که با بار توان رفت

رندانه ازین خرقه سالوس برآیید