غزل شمارهٔ ۴۴۵۴
خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
چون مور پر برآردعمرش تمام گردد
از چشم او جهانی دارند مردمی چشم
آن آهوی رمیده تا با که رام گردد
از حیرت جمالش راه سخن ندارم
چون عاملی که باقیش مالاکلام گردد
دارد کمال هر چیز عین الکمال باخود
خود بوته گدازست چون مه تمام گردد