غزل شمارهٔ ۴۴۶۶

از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد

مهر خموشی من جام جهان نما شد

بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت

دل ترک مدعا کرد کارش به مدعا شد

دریای پاک گوهر صورت نمی پذیرد

از خودگسست هر کس با معنی آشنا شد

از وصل بحر گوهر زافسردگی است محروم

هر دل که آب گردید سرچشمه بقا شد