غزل شمارهٔ ۴۴۷۷

چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید

نه پرده فلک از هم دریدباید

کرسی چه حاجت آن را کز عرش برگذشته است

از زیر پای منصور کرسی کشید باید

سالی دو عید مارا از غم برون نیارد

از باده دوساله هر دم دوعید باید

گرحنظل فلک را در ساغری فشارند

با جبهه گشاده برسرکشیدباید