غزل شمارهٔ ۴۴۷۸

آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید

غافل مشو ز مکرش عیارمی نماید

دزدیدن تبسم پیداست از لب او

آبی که در عقیق است ناچارمی نماید

دشواریی ندارد راه فنا ولیکن

راهی که بی رفیق است دشوارمی نماید

هرکس ز روزن دل در عالم است سیار

عالم به چشم مستان گلزارمی نماید