غزل شمارهٔ ۴۴۸۱

نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد

بدیهه عرق شرم آفتاب ندارد

اگر چه هست برآن زلف پیچ وتاب مسلم

نظر به موی میان تو پیچ وتاب ندارد

دماغ خشک مرا کرد نامه تو معطر

که گفته است گل کاغذی گلاب ندارد

چگونه نرم شود از فغانم آن دل سنگین

که گر به کوه رسد ناله ام جواب ندارد