غزل شمارهٔ ۴۴۸۳

ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد

که تخم سوخته حاجت به نوبهار ندارد

توان ز بیخودی ایمن شد از حوادث دوران

خطر سفینه ز دریای بیکنار ندارد

ز بس گزیده شد از روی تلخ مردم عالم

ز زنگ آینه من به دل غبار ندارد

جنان بساط جهان شد تهی زسوخته جانان

که هیچ سنگ به دل خرده شرار ندارد