غزل شمارهٔ ۴۴۹۰

به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید

زبان مار ز خاک سخن گزیده بر آید

عجب که طی شود این راه کز ستیزه طالع

ز پا چو خار کشم ناخنم به سنگ بر آید

بغل گشاده چو صبحم ستاره ریز چو گردون

به این امید که خورشید رویم از سفر آید

کجاست باد مرادی که بی فسون معلم

سفینه ام به کران زین محیط پر خطر آید