غزل شمارهٔ ۴۵۰۷

دل صاف پروای محشر ندارد

که دریاغم از دامن ترندارد

بساز ای خردمند با تیره بختی

که دریا گزیری ز عنبر ندارد

شود تخته مشق هر خاروخس را

چو دریا بزرگی که لنگر ندارد

شود خشک همچون سبو دست آن کس

که باری ز دوش کسی برندارد