غزل شمارهٔ ۳۰۴۷

به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی

تو هر چه می‌فرمایی همه شکر می‌خایی

برآ به بام ای خوش خو به بام ما آور رو

دو سه قدم نه این سو رضای این مستان جو

اگر ملولی بستان قنینه‌ای از مستان

که راحت جانست آن بدار دست از دستان

ایا بت جان افزا نه وعده کردی ما را

که من بیایم فردا زهی فریب و سودا