غزل شمارهٔ ۳۰۴۸

تو آسمان منی من زمین به حیرانی

که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی

زمین خشک لبم من ببار آب کرم

زمین ز آب تو باید گل و گلستانی

زمین چه داند کاندر دلش چه کاشته‌ای

ز توست حامله و حمل او تو می‌دانی

ز توست حامله هر ذره‌ای به سر دگر

به درد حامله را مدتی بپیچانی