غزل شمارهٔ ۴۵۲۳

نمی گردد به خاموشی نهان درد

ز رنگ چهره دارد ترجمان درد

اگر دل ز آهن وفولاد باشد

کند چون موم نرمش در زمان درد

ترا آن روز آید بر هدف تیر

که سازد قامتت را چون کمان درد

بود روشن چراغش تا سحرگاه

به هر منزل که گردد میهمان درد