غزل شمارهٔ ۴۵۲۸

هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد

هر قطره ازودردل دریای دگردارد

از مصحف روی او دارد سبقی هر کس

در هر نظر آن عارض سیمای دگر دارد

در سایه هر خاری زین وادی بی پایان

آن لیلی بی پروا شیدای دگردارد

در ابر فروغ مه پوشیده نمی ماند

آن را که تویی در دل سیمای دگردارد