غزل شمارهٔ ۴۵۳۰

ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد

آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد

درگوشه آن چشم است یاکنج دهن خالش

چون دزد که پیوسته جویای کمین باشد

از شرم عذارتو با آن همه زیبایی

هر جا که رود خورشید چشمش به زمین باشد

از پرتو نور مهر بالیدن ماه نو

چون فربهی رشته از در سمین باشد