غزل شمارهٔ ۳۰۴۹
ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
درون غمزه مستش هزار بوالعجبی
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون چو مست و خرابم صلای بیادبی
مسبب سبب این جا در سبب بربست
تو آن ببین که سبب میکشد ز بیسببی
پریر رفتم سرمست بر سر کویش
به خشم گفت چه گم کردهای چه میطلبی