غزل شمارهٔ ۴۵۳۵
چه خوش است ناله من به نوا رسیده باشد
دل پا شکسته من به دوا رسیده باشد
نفس آن زمان برآرم به فراغت از ته دل
که غبار هستی من به هوا رسیده باشد
همه روز بیقرارم همه شب در انتظارم
که دل رمیده من به کجا رسیده باشد
به کسی بود مسلم چو نظر جهان نوردی
که درون خانه باشد همه جا رسیده باشد