غزل شمارهٔ ۴۵۴۲

خطی کان رخ تازه می آورد

جهان را به شیرازه می آورد

شرابی است لبهای میگون یار

که مستی وخمیازه می آورد

ز رخسار خوبان شراب کهن

برون صد گل تازه می آورد

ازان ساختم با خیال از وصال

که مستی به اندازه می آورد