غزل شمارهٔ ۴۵۴۹

ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ

که می شود چو نمکسود شد کباب لذیذ

به کام نشائه شناسان شیوه معشوق

بود چو تلخی می تلخی عتاب لذیذ

ز خط به خوردن خون چشم یار مایل شد

که در بهار به مستان بود شراب لذیذ

مدار از دل من تیغ آبدار دریغ

که هست بر جگر تشنه همچو آب لذیذ