غزل شمارهٔ ۴۵۵۹

می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار

چشم بندی می کند در بردن دل این غبار

زود در دل جای خود رانوخطان وامی کنند

دربغلها جای دارد مصحف خط غبار

عشق عالمسوز بر عشاق ابر رحمت است

لعل از سر چشمه خورشید گردد آبدار

ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است

آب می گردد به چشم از خنده بی اختیار