غزل شمارهٔ ۴۵۶۰

ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر

نیستی از مورکم، از شوق شکر پر برآر

نبض هر خاری که می جنبددرین صحرابگیر

از گریبان فنا چون برق، دیگر سربرآر

درکتاب عالم از روی بصیرت غورکن

چون به معنی راه بردی دود ازین دفتر برآر

بر دلها چه می گردی برای حبه ای؟

دست کن در جیب خود چون غنچه گل زر بر آر